آموزش صنایع لفظی و معنوی
آرایههای لفظی
به آن دسته از آرایههای ادبی که از تناسب های آوایی و لفظی میان واژهها پدید میآید میگویند.
به تکرار یک واج صامت یا مصوت در یک بیت یا عبارت گفته میشود به گونهای که طنین آن در گوش بر جای بماند و باعث پیدایش موسیقی آوایی در آن بخش از سخن شود.
- مثال :
رشتهی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
|
|
(واج آرایی با تکرار صامت /س/)
- مثال :
خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
(واج آرايي با تكرار صامتهاي /خ/ و /ز/)
اين دو حرف به زيبايي بيانگر خزان مي باشند.
قابل ذکر است که واج تکرار شونده میتواند صامت یا مصوت باشد. برای مثال:
- مثال :
خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل
بازدارد پیاده را ، ز سبیل
که همان طور که مشاهده می کنید تکرار مصوت کوتاه «اِ» در این مصراع تکامل بخش موسیقی درونی است.
- مثال :
خیال خال تو با خود به خواب خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
- مثال :
قيامت قامت و قامت قيامت
قيامت میكند اين قد و قامت
- مثال :
بر او راست خم كرد و چپ كرد راست
خروش از خم چرخ چاچی بخواست
سجع در لغت به معنای آواز کبوتر است. در ادبیات هر گاه واژههای پایانی دو قرینه کلام در واج یا واج های آخر مشترک باشند آرایه سجع پدید میآید و آن دو جمله را مسجع میخوانند. معمولا هر قرینه از یک جمله تشکیل میشود. اما گاهی نیز یک قرینه از دو یا چند جمله کوتاه پدید آمده است. همچنین در اغلب نمونههای نثر مسجع واژههای پایانی دو جمله در بیش از یک حرف مشترکند و در واقع هم قافیه میباشند.
در گلستان سعدی نمونههای فراوانی از ارایه سجع به وضوح دیده میشود.
- مثال :
هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر میآید مفرح ذات
(سجع در بین حیات و ذات است)
هر گاه اجرای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، هم وزن و در حرف آخر مشترک باشند.
ای منور به تو نجوم جلال
وی مقرر به تو رسوم کمال
آرایه جناس را باید به دو نوع اصلی تقسیم کرد
جناس تام
هر گاه واژهای دو بار در یک بیت یا عبارت به کار رود و هر بار معنایی متفاوت از آن برداشت شود.
خرامان بشد سوی آب روان
چنان چون شده باز یابد روان
(روان در مصراع نخست به معنی جاری و درمصراع دوم به معنی جان و روح است)
جناس غیر تام(ناقص)
هر گاه دو واژه در یکی از موارد آوایی زیر با هم اختلافی جزیی داشته باشند و در یک بیت یا عبارت به کار روند. كه انواع آن جناس ناقص، جناس زايد، جناس مذيّل، جناس مركّب، جناس مفروق، جناس مقرون، جناس متشابه، جناس مطرّف، جناس خط، جناس لفظ و جناس مكرّر هستند كه در مرور زمان به دليل تقسيم بندي زياد در حال كنار گذاشته شدن هستند.
اختلاف دو واژه در صداهایی کوتاه
کند (به کسر م ِ، به ضم م ُ)
که به آن جناس ناقص به حرکت یا جناس محرف نیز میگویند فتاده اهلِ مِنی در پی مُنی و آرزو (تفاوت کسره در کلمهٔ اولی با ضمه در کلمه دومی.)
] جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف
هر گاه دو رکن جناس در یکی از حروف با هم اختلاف داشته باشند به آن جناس اختلافی یا جناس ناقص به حرف میگویند.. کمند/سمند..آزاد/آزار..زحمت/رحمت..
یک واژه،یک حرف، بیش از دیگری دارد.
خاص و خلاص کام کامل
یک واژه از ترکیب دو واژه دیگر به دست میآید.
دل خلوت خاص دلبر آمد
دلبر ز کرم به دل بر آمد
دو واژه از نظر آوایی یکسان اما از نظر املایی متفاوتاند
هر گاه دو رکن جناس در تلفظ و خواندن با یکدیگر یکسان باشند اما در نوشتار با هم متفاوت باشند به آن جناس لفظی میگویند.. صبا/سبا..خوان/خان..حیاط/حیات..خیش/خویش...
اختلاف دو واژه در جابه جایی حروف است
بنات، نبات
آرایههای معنوی
به ان دسته از آرایههایی که بر پایه تناسب های معنایی واژهها شکل میگیرند آرایه معنوی گویند
مراعات نظیر
آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج از آن بیت یا عبارت نیز رابطهای آشنا و خاص میان آنها برقرار باشد
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
(ابر و باد و مه و خورشید و فلک همگی جز عناصر و پدیدههای طبیعت هستند.)
هر گاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود آرایه تضاد پدید میآید در نومیدی بسی امید است
متناقضنما ([۱]Paradox)
هر گاه دو مفهوم متضاد رابه هم نسبت دهیم یا آن دو را در یک چیز جمع کنیم آرایه متناقضنما شکل میگیردو معمولاً معنایی عمیق و پر مغز در پس آن نهفته است
جامهاش شولای عریانی است
(عریانی به شولا نسبت داده شده اما شولا نوعی جامه است و ضد عریانی)
هر گاه در یک بیت یا عبارت بین دو مورد (مثل «الف» و «ب»)رابطهای برقرار کنیم و مثلاً بگوییم«الف»، «ب» است یا «الف»، «ب» را آورد و آن را در بخش دیگری از همان بیت یا عبارت بین آن در مورد همان رابطه را برقرار کرده اما جای ان دو را با هم عوض کنیم آرایه عکس شکل میگیرد.
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
هر گاه دو یا چند جزء از کلام بدون توضیحی در پی هم بیایند (لف) و آن گاه توضیحات مربوط به هر یک در پی هم آورده شوند (نشر)آرایه لف و نشر شکل میگیرند.
افروختن و سوختن و جامه دریدن
پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت
(پروانه از من سوختن را، شمع از من افروختن را و گل از من جامه دریدن را آموخت.)
تلمیح (اشاره)
هر گاه با شنیدن بیت یه عبارتی به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتیم، بدون آنکه آن موضوع مستقیماً تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایه تلمیح است.
پدرم روضهی رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
(اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)
هر گاه شاعر یا نویسندهای، بخشی از نوشته فردی دیگر را در میان اثر خود جای دهد، آن شعر یا نوشته راتضمین نموده است.
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت برآن تربت پاک باد :
"میازار موری که دانه کش است
که جان داردو جان شیرین خوش است"
این دو بیت بخشی از بوستان سعدی است و سعدی بیتی معروف از فردوسی را در میان شعر خود عیناً نقل کرده است.
هنگامی که شاعر یا نویسنده، صفتی را در فرد یا پدیدهای آنچنان برجسته نشان دهد که در عالم واقع امکان دستیابی به آن صفت در آن حد و اندازه وجود نداشته باشد، آرایه اغراق آفریده میشود. البته این ادعای غیر ممکن باید به گونهای بیان شده باشد که باعث افزایش گیرایی سخن گردد وشعار گونه وغیر واقعی جلوه نکند.
بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خشت است بالین من
(اغراق در ممکن نبودن رهایی از انتقام پدر)
هر گاه شاعر و نویسنده برای موضوعی، دلیلی غیر واقعی وتخیلی، اما دلپذیر و قانع کننده ارایه دهد به حسن تعلیل دست مییابد.
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر ، چهر دلبند
(شاعر علت ابر پوش بودن قله دماوند را برای ندیدن او بیان کرده است.)
هر گاه شاعر یا نویسنده درسخن خود از «ضرب المثلی» استفاده کند و یا بخشی از سخن او آنقدر معروف باشد که به عنوان ضرب المثل به کار رود، آن بخش از کلام دارای آرایه مثل است.
بیگمان دیوار طبع پست خاکآلود ماست
گر بود کوتاهتر دیواری از دیوار بود
هر گاه برای تاًیید یا روشن شدن مطلبی (معمولاً پیچیده) آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم یا برای اثبات موضوعی نمونهای بیاوریم آرایه تمثیل را به کار گرفته اییم
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن دروَد عاقبت کار که کشت
(حافظ خطاب به زاهدان و واعظان میگوید که من اگر خوب یا بد هستم ربطی به شما ندارد و شما همان بهتر که مراقب اعمال خود باشید، همچنان که هر کسی هنگام درو آنچه را که خود کاشته است برداشت میکند. شاعر برای درستی گفته خود در مصراع نخست، در مصراع دوم موضوعی ساده را که درستی ان بر همه آشکار است به عنوان نمونهای برای ان ذکر میکند.)
هر گاه واژه یا ترکیبی که دارای دو معنی است به گونهای در کلام به کار رود که هر دو معنا از ان قابل برداشت باشد آرایه ایهام شکل میگیرد.گاهی منظور اصلی تنها یکی از ان دو معنا است و گاهی هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.
غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد
گفتم افسانهی شیرین و به خوابش کردم
شیرین: زیبا و دلنشین، معشوقه فرهاد
ای دمت عیسی دم از دوری مزن من غلام آن که دوراندیش نیست(دوراندیش:عاقبت نگر/آنکه به دوری وجدایی بیندیشد.)
ایهام تناسب
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
در این نمونه از واژهی هوا تنها یک معنا برداشت میشود که آن هم آرزو است.
در تشبیه دو مورد پر پایه اشتراکی که در صفتی دارند به هم مانند میشوند مورد اصلی را مشبه و موردی که مشبه به ان تشبیه میشود مشبه به می نامند. صفت مشترک میان مشبه و مشبه به دلیل شباهت یا وجه شبه نامیده میشود. یا گاهی از واژههای از قبیل «مثل»، «مانند»... استفاده میشود. که به آنها ادات تشبیه گویند.
1
به کار رفتن واژهای به جای واژه دیگر مجاز نام دارد.هیچ گاه چنین امری ممکن نیست مگرآنکه میان آن دو واژه در خارج از کلام رابطهای بر قرار باشد.
آن قدر گرسنهام که میتوانم تمام ظرف را بخورم. رابطهای میان دو واژهای ظرف و غذا در این عبارت است.
هر گاه واژهای به دلیل شباهتی که با واژه دیگر دارد به جای آن به کار رود استعاره پدید میآید.
بر کشتههای ما جز باران رحمت خود مبار.(کشتهها به کسر«ک»)
در این عبارت رحمت خدا به باران مانند شده است.روشن است که در این عبارت،منظور از کشتهها معنایی لفظی آن نیست بلکه مقصود اعمال بندگان است.
جملات و عباراتی که منظور نویسنده یا گوینده از بیان آنها،چیزی غیر از معنای ظاهری و لفظی آن عبارات یا جملات است.که به آنها کنایه گوییم.
آب از دستهایش نمیچکد.
معنایی لفظی : نمیگذارد قطرهای آب از دستهایش به روی زمین بچکد. معنایی کنایی: هیچ چیزی از او به دیگران نمیرسد، خیلی خسیس است.
تشخیص (انسان نمایی)
هر گاه با نسبت دادن عمل، حالت یا صفتی انسانی به یک غیر انسان، به آن جلوه انسانی ببخشیم، آدم نمایی شکل میگیرد.
طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر بوسه بگرفتن ز ساحل موج را دیوانه کرد
دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است و طبیعتاً بوسه گرفتن موج، بوسه دادن ساحل را به همراه دارد. پس در مصراع دوم به ساحل و موج حالت و رفتاری انسانی نسبت داده شده است.
هر گاه موضوعی را که مربوط به یکی از حواس است.به چیزی نسبت دهیم که با ان حس قابل احساس نباشد،آرایه حس آمیزی آفریده میشود که در زبان روزمره نیز کم کاربرد نیست.
مزه پیروزی را چشید. در این عبارت «مزه» که مربوط به حس چشایی است به پیروزی نسبت داده شده است. اما پیروزی با حس چشایی قابل احساس نیست.
منابع :
- بیان در شعر فارسی، دکتر بهروز ثروتیان
- راهنمای اموزش زبان فارسی، دکتر حسین ذوالفقاری و محمد
سایت ویکی پدیا
----------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------
- صنايع لفظی و معنوی----------شماره ۲
تشبيه : نشان دادن همانندي بين دو يا چند پديده است .هرتشبیهی در اصل 4رکن و پایه دارد:
اركان تشبيه : مشبّه و مشبّهٌ به – ادات تشبيه – وجه تشبيه
مثال:
بلم آرام چون قویی سبکبال
به نرمی بر سر کارون همی رفت
بلم=: مشبّه / چون= ادات تشبیه / قویی سبکبال = مشبّهٌ به / نرم و آرام پیش رفتن = وجه تشبیه
1- تشبیه انواع مختلف دارد:
تشبيه بليغ : دو ركن ادات تشبيه و وجه تشبيه حذف میشود .
تشبيح بليغ اسنادی : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه نشده اند : علم ، نور است – قدش ، سرو است .
تشبيه بليغ اضافی : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه شدهاند : نورِعلم – درختِ دوستی – قدِ سرو .
2- استعاره : به كار بردن كلمه در غير معنی اصلی .
استعاره مصرحه : تشبيه بليغی است كه مشبّه آن حذف شده باشد .
تشبيه ادعای همانندی دو پديده است ولی استعاره ادعای يكسانی آنها است .
مثال:
سبک تیغ تیز از میا ن برکشید
برِ شیر بیدار دل ، بر درید
شیر بیدار دل استعاره برای سهراب است
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایهبان دارد
بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد
بت استعاره برای یار زیبای شاعر است.
3- مجاز : به كار بردن واژه در غير معنی اصلی آن است به شرط آن كه نشانهای ، را به معنی غير اصلی راهنمایی كند كه اين نشانه را قرينه میگويند .
هر استعارهای ، مجاز است و علاقهی آن ، شباهت است .
پيوند و تناسبی كه معنی حقيقی و مجازی را به هم مربوط میسازد علاقه ناميده میشود .
مثال:
طاقت سر بریدنم باشد
وز حبیبم سر ِ بریدن نیست
سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.
کلام تو گیاه را بارور میکند و از نَفَسَت گل می روید
( نَفَس ، مجاز برای سخن است)
4- كنايه :سخنی كه دارای یک معنی ظاهری و نزدیک به ذهن و یک معنی باطنی و دور از ذهن باشد و منظور، معنی باطنی و دور از ذهن باشد كنايه است .
مثال:
نرفتم به محرومی از هیچ کوی
چرا از در حق شوم زرد روی
زرد رویی کنایه از خجالت و شرمندگی است
بیفشرد چون کوه پا بر زمین // بخایید دندان به دندان کین
هردو مصراع ،کنایه از ابراز شدت خشم است
5-سجع : به آهنگ بر خاسته از كلمات پايانی دو جمله يا بيشتر گفته میشود .
مثال :
توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال
( حال و سال مسجع )
سجع موسیقی درونی (لفظی ) و تاثیر کلام را افزایش میدهد.
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران ، فرصت شمار یارا
گردون ، افسون ، و یاران واژه های سجع متوازی اند که موسیقایی ترین نوع سجع است
سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما گاهی در شعر نیز کاربرد دارد.
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی ، قارون کند گدا را
تنگ دستی ، مستی ، هستی واژه های سجع هستند.
6-موازنه: هرگاه دو مصراع يا دو جمله تقريباً همه كلمات به ترتيب با هم سجع متوازن (کلمات پایانی جمله ها هم وزن باشند ولی واج های پایانی آنها مانند هم نباشد) باشند موازنه مینامند.
مثال :
دل به امید روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند
این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت
وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید
گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم
ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم
7- ترصیع: هرگاه دو مصراع يا دو جمله تقريباً همهی كلمات به ترتيب با هم سجع متوازی (کلمههای پایان جملهها هم وزن باشند و واج پایانی آنها نیز یکی باشد) باشند ترصیع مینامند .
مثال :
برگ بی برگی بود ما را نوال
مرگ بی مرگی بود ما را حلال
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست
ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
8- جناس : يكسانی يا شباهت قابل توجه دو واژه يا بيشتر است در تلفّظ و اختلاف در معنی کلماتی که پدید آورندهی جناساند ارکان جناس نامیده میشوند.
گاهی اركان جناس در تلفظ كاملاً يكسان و فقط تفاوت معنی دارند.
گلاب است گویی به جویش روان
همی شاد گردد ز بویش روان
روان (جاری) و روان (روح و جان) ارکان جناس اند که تلفظ یکسان و معنی متفاوت دارند
انواع جناس:
جناس تام : یکسانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج هاست.
خرامان بشد سوی آب روان
چنان چون شده باز یابد روان
جناس ناقص حركتي :هرگاه اختلاف تلفظ دو یا چند کلمه تنها در مصّت کوتاه باشد ما نند: بُرد و بَرد – گِرد و گَرد – مِهر و مُهر
در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
به دشت ( پُر ) ملال ما پرنده ( پَر ) نمیزند
جناس ناقص اختلافی : هرگاه دو کلمه یا بیشتر در یک صامت یا مصّوت بلند اختلاف تلّفظ داشته باشند مانند : شمع و جمع ـ رفيق و شفيق ـ شير و سير ـ چاه و جاه
هر تیر که در (کیش) است گر بر دل (ریش) آمد
ما نیز یکی باشیم از جملهی قربانها
جناس ناقص افزايشی : اختلاف دو واژه یا بیشتر است در معنی و تعداد حروف مانند:رنج و مرنج ـ قدم و مقدم ـ دست و دوست
شادی مجلسیان در (قدم) و (مقدم) توست
9- اشتقاق : استفاده از واژههای هم ريشه كه سبب میشود واج های آنها به يكديگر نزدیک باشند آرايه اشتقاق ناميده میشود . مانند : ديده و ديدار ـ بينا و بينندگان ـ لطف و لطيفه .
مثال :
موج ز خود (رفته) ای تند خرامید و گفت
هستم اگر (میروم) گر (نروم) نیستم
به (لطف) خال و خط از عارفان ربودی دل
(لطیفه) های عجب زیر دام و دانهی توست
10- تكرار : هرگاه كلمه اي دوبار يا بيشتر در كلام بيايد به گونه اي كه برموسيقي دروني بيفزايد و تأثير سخن را بيشتر كند تكرار ناميده مي شود .
مثال:
اشک چون دريا و غم طوفان اشک
دل بوَد كشتی و سرگردان اشک
11- تصدير : اگر واژهای در آغاز و پايان بيتی تكرار شود ، در اصطلاح ادب تصدير ناميده میشود .
مثال :
قدم بايد اندر طريقت نهم
كه اصلی ندارد دم بی قدم
سعد به روزگاران مهری نشسته بر دل
بيرون نمیتوان كرد الّا به روزگاران
12- مراعات نظير : استفاده از واژه های یک مجموعه كه با هم تناسب دارند . تناسب بين واژهها میتواند از نظر جنس ، نوع ، مكان ، زمان ، همراهی ..... باشد .
مثال :
اشک چون دريا و غم ، طوفان اشک
دل بود كشتی سرگردان اشک
غم و دل و اشک و دريا و طوفان و كشتی مراعات نظیرند
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین
خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
بیستون، شیرین، فرهاد مراعات نظیرند
- مراعات نظير ، پركاربردترين آرايه در شعر و نثر فارسی است
- همواره اركان تشبيه ، مراعات نظير هم محسوب میشوند
- آرايهی تضاد ، مراعات نظير نيز به حساب می آيد
- تضاد: كاربرد كلماتی در سخن است كه معنی آنها متضاد است مانند : نيکی و بدی ـ درويش و غنی ـ خواب و بيداری ـ قناعت و حرص ـ سپيد و سياه .
مثال :
بسیار سیه سپید کرده است
دوران سپهر لاجوردی
16- تناقض : نسبت دادن دو حالت و ويژگی متضاد به یک پديده است . مانند : سير گرسنه - خاموش ِگويا .
مثال :
چيست اين سقف بلند «ساده بسيار نقش »
زين معمّا هيچ دانا در جهان آگاه نيست
طنز یعنی «گریه کردن قاه قاه»
طنز یعنی «خندهی پر اشک و آه»
17- حس آميزی : آميخته كردن دو يا چند حس است در كلام كه با ايجاد موسيقی معنوی به تأثير سخن میافزايد و سبب زيبایی آن میشود . مانند : ديدی چه گفت – بوی تلخ – قيافه بامزه – برخورد سرد
مثال:
از اين شعر تر شيرين ز شاهنشه عجب دارم// كه سر تا پاي حافظ را چرا در زر نمي گيري
شعر تر شيرين آمیختگی حواس شنوایی، لامسه و چشایی
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر// یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد
دیدن صدا:آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی
18- ايهام : آوردن واژه اي با حداقل دو معني قابل قبول كه يكي نزديك به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد .
مثال:
خانه زندان است و تنهايي ملال // هر كه چون سعدي گلستانش نيست
گلستان به دو معني باغ و كتاب گلستان سعدي است
هر كا و نكاشت مهروز خوبي گل نچيد // در رهگذار باد نگهبان لاله بود
لاله به معني گل لاله و چراغ لاله است
نرگس مست نوازشگر مردمدارش // خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد
نرگس مست مردم دار : چشمي كه داراي مردمك است و خوش رفتار با مردم .
استاد مسلم ايهام حافظ است
18- ايهام تناسب:آوردن واژه اي است با حداقل دومعني كه تنها يك معني آن مورد نظر است و معني ديگر با برخي واژه ها ي كلام تناسب و مراعات نظير دارد
19- مثال:
هركاو نكاشت مهر وز خوبي گلي نچيد // در رهگذارباد نگهبان لاله بود
گل لاله با كاشتن،گل ،چيدن،باد، مراعات نظير است
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه // زير پي پيلش بين مات شده ي نعمان
رخ= چهره و مهره اي در شطرنج
پيل= فيل مهره اي در شطرنج
اسب ،پيل ،رخ،پياده،مات مراعات نظير اند
19 -لّف و نشر:دويا چند واژه در كنار هم در يك بخش كلام آورده شود و توضيح مربوط به آن ها در بخش ديگر آورده شود
مثال:
افروختن وسوختن و جامه دريدن پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت
اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا ماني
اي شاهد افلاكي من در مستي به چشم تو مي مانم و تودر پاكي به اشك من مي ماني
در مستي و ودر پاكي (لّف) و من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا ماني (نشر مرتب )است
20- اغراق:هرگاه وجود حالتي يا صفتي را براي كسي يا چيزي بيان كنيم كه محال يا بسيار غير عادي باشد اغراق پديد مي آيد
اغراق مناسب ترين اسباب براي تصوير يك دنياي حماسي است ،بنابراين از آن در شاهنامه وآثار حماسي ديگر بسيار استفاده شده.
مثال:
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران // كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران
مانند ابربهار گریستن وگریه ی در آلودی که حتی سنگ را هم به ناله وا می دارد بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمي در اين ره،صد بحرآتشين است // دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است.
روش تسجيع
تسجيع، يکي از روش هايي است که با اعمال آن، در سطح دو يا چند کلمه (يک جمله) يا در سطح دو يا چند جمله (کلام) موسيقي و هماهنگي به وجود مي آيد و يا موسيقي کلام افزوني مي يابد.
مدار بحث تسجيع، در نکته ي تساوي يا عدم تساوي هجاها و همساني يا عدم همساني آخرين واک اصلي کلمه (رَوي) است. بحث سجع، کلي تر از قافيه است. علاوه بر اين اصطلاح قافيه را فقط در مورد اواخر ابيات شعر به کار مي برند؛ حال آن که سجع در نثر و در حشو شعر هم واقع مي شود.
الف – روش تسجيع در سطح کلمه
حدود : حداقل دو کلمه و حداکثر چند کلمه در يک جمله.
به مصاديق تسجيع در سطح کلمه، سجع مي گويند. سجع بر سه گونه است:
1) سجع متوازي 2) سجع مطرف 3) سجع متوازن
سجع متوازي
و آن با تغيير دادن صامت (تمام حروف به جز آ- اي- او- اَ- اِ- اُ ) نخستين در کلمات يک هجايي حاصل مي شود (بقيه ي واک هاي هجا تغيير نمي کند): مانند: بار bār کار kār و يا تغيير نخستين صامت هجاي قافيه (يعني هجايي که دربر دارنده حرف رَوي باشد) در کلمات چند هجايي است .
be-rast برست / be-bast ببست / še- kast شکست
نکته: تساوي هجاي کلمات سجع از نظر عدد و کميت (کوتاهي و بلندي ) اجباري است:
مرفوعه Marfu?e / موضوعه Mawzu?e
پس فرق سجع متوازي از نظر ساختار با قافيه اين است که در قافيه فقط صحت هجاي قافيه شرط است و تساوي هجاهاي کلمات قافيه شرط نيست؛ حال آنکه در سجع متوازي تساوي همه هجاهاي کلمات مسجع از نظر عدد و کميت نيز شرط است. مثلاً قافيه کردن شکست و ببست درست است اما اطلاق سجع متوازي به آنها صحيح نيست.
تبصره1: اگر کلمه چند هجايي باشد مي توان در هجاي قافيه، صامت نخستين را تغيير نداد: پرواز / آواز. در اين صورت گاهي در هجا يا هجاهاي ماقبل هجاي قافيه، نخستين صامت را تغيير مي دهند:
شمايل ša-ma-yel / قبايل a-bā-yelע
تبصره2: واضح است که هجاي نخستين دو کلمه مي توانند کاملاً همسان باشند و فقط صامت نخستين ِ هجاي دوم متفاوت باشد مثل، گلنار/ گلبار. گاهي ممکن است در وسط يکي از اين کلمات يک مصوت کوتاه e (کسره اضافه) آمده باشد.
در اين صورت به آن محلق ِ به سجع متوازي مي گوئيم (زيرا تساوي هجاها به هم مي خورد):
اي جويبار راستي از جوي يارماستي بر سينه ها سيناستي بر جان هايي جانفزا
مولانا
تبصره3: همان طور که در علم قافيه گفته شده است، گاهي به ضرورت، همساني صامت ماقبل آخر (حرف قيد) در هجاي CVCC رعايت نمي شود:
حسن hosn / يمن yomn ، ورد vard / کند kand، درست do-rost / درشت do-rošt
همچون اسکندري به يمن لقا همچون پيغمبري به حسن خصال رشيد وطواط
از زمين گويي بر آوردند گنج شايگان در چمن گويي پراکندند درّ شاهوار امير معزي
تبصره 4: در کتب سنتي از دو مورد بديعي به نام هاي جناس مضارع و لاحق يادکرده اند که از نظر ساختار، همين سجع متوازي است. در اين کتاب ها بين خالي و حالي يا سراب و شراب جناس مضارع است، زيرا صامت هاي آغازين آنها که از نظر نقطه با يکديگر فرق دارند قريب المخرجند (يعني محل توليد صداي آنها در داخل دهان، دو جاي مختلف است). مثلاً بين زحمت و رحمت جناس لاحق است، زيرا صامت نخستين آنها که از نظر نقطه با هم فرق دارند بعيد المخرجند.
و ز آنجا رخت بربستند حالي زگل ها سبزه را کردند خالي خسرو و شيرين نظامي
پيداست که ذهن به اختلاف نقطه توجه نخواهد کرد؛ بلکه آن چه توجه را جلب مي کند هماهنگي بين اين کلمات است. باري بديع نيز مانند عروض و قافيه از علوم مسموعات و موسيقي است نه مکتوبات و نقاشي.
در بحث جناس مضارع و لاحق تکيه بر قريب المخرج بودن يا نبودن صامت هاي نخستين است، اما اين بحث غالباً با بحث نقطه دار بودن حروف در هم مي آميزد.
در کتب سنتي گفته اند که اگر بين دو کلمه فقط اختلاف نقطه باشد مثل : خط/ حظ، بساط/ نشاط، پيکر/ بتگر (اختلاف نقطه در حروف اول و دوم) يا: بتاختم/ بباختم (حرف دوم)، يا: بار/ باز (حرف آخر) يا: درست / درشت (حرف سوم ) به آنها جناس خط يا جناس تصحيف و مصحّف گويند.
اين موارد هم که در آنها اختلاف در هيئت املايي ديده مي شود غالباً جزو سجع متوازي هستند، يعني ارزش هنري آنها در هماهنگ بودن آنهاست(حوزه مسموعات) نه در اختلاف نقطه (مکتوبات). هنگامي که سعدي مي گويد:
مرا بوسه جانا به تصحيف ده که درويش را بوسه از توشه به
خود به اختلاف نقطه در بين بوسه و توشه راهنمائي کرده است و گرنه ذهن فقط هماهنگي بين بوسه و توشه را درمي يابد.
اين گونه مسائل از آنجا پيدا شده که در رسم الخط قديم بسياري از حروف از قبيل ب، پ، ج، چ، س، ش ... را از نظر نقطه يکسان مي نوشتند و خواننده از روي قرائن، حروف بي نقطه يا کم نقطه را باز مي خواند. امروزه که مساله تصحيف منتفي است و اشتباه در همجنس پنداري حروف و کلمات از نظر نقطه پيش نمي آيد، اين اسم هاي متعدد نيز بي مورد به نظر مي رسد و بهتر است اين مثال ها را سجع متوازي و سجع متوازن بخوانيم.
تبصره 5: اگر دو سجع متوازي در جمله اي در کنار هم قرار گيرند صنعت ازدواج به وجود مي آيد:
اگر رفيق ِ شفيقي درست پيمان باش (حافظ)
به جفايي و قفايي نرود عاشق صادق (سعدی)
شبي و شمعي و جمعي چه خوش بود تا روز نظر به روي تو کوري چشم اعدا را سعدی
تحقیق و تنظیم : سید محمدرضا شمس (ساقی)